ویرانه
زل بزن در چشمانم این رنگ هاراجایی دیگرنخواهی یافت.
چشم هایم دالانی خواهدبودکه از راه ان نگاهی به وجودم بیاندازی وخرابه ای را ببینی به رنگ کاهگل
که هرطرف ان بوی یک خاطره میدهد...
همه امده اندو ویران کرده اندچه کسی خواهد امد برای ساختن؟!
چقدرامیدهایم را بشمارم وباهم جمع کنم؟چقدر در اخربگویم هیچ...
زل بزن در چشمانم وعبورکن .اشتباه کرده ای من این خرابه را این تنهایی محض را به کسی
نمی فروشم...
اینجا پراز گنج است... .
+ نوشته شده در نهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 0:35 توسط
|