مسخ
می لولم در دانه های برف
که دسته دسته راه گم کرده اند
غریبم غریبند...
شهر مرا نشناخته اند هنوز...
می رقصند می رقصند
ساز آن ها نی انبان بادی ست
شرقی
می رقصم میرقصم
من برفم.
+ نوشته شده در هفدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 20:48 توسط
|