مسخ

می لولم در دانه های برف

که دسته دسته راه گم کرده اند

غریبم غریبند...

شهر مرا نشناخته اند هنوز...

می رقصند می رقصند

ساز آن ها نی انبان بادی ست

شرقی

می رقصم میرقصم

من برفم.

پارتی

می روم میهمانی.

یک اختاپوس میزبان من است

به صرف جلبک گل گرفته ی ترش !

چه بپوشم؟! پولک ندارم.

عیبی ندارد لخت میروم میهمانی...

آه هدیه چه ببرم؟

دسته ای از موهایم را میکنم و میبرم برای آقای اختاپوس

شاید اینگونه مرا برای شام نخورد!!!