شدن
بادبادکی می سازم
گوشواره هایش از جنس لبخند کودکانه ی تو
رهایش می کنم در پهنای آسمان زمستانی که
با دو بال خاکستریش از آغوشم پر زد...
چشمانم را می بندم منتظر میان سبزه ها و کاکتوسهای منزویم
تا دوباره وقت آمدنش فرو بباریم در هم.
پ ن :عکس کاکتوسامو نشد بذارم ![]()
+ نوشته شده در پانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:48 توسط
|