...

آقا در بست؟

کجا میروم انقدر با عجله؟!

را ه ها مرا گم میکنند

از این شهر وحشت زده میترسم

موهایم سپید...

باد می پیچد در مویم

...

رسیده ایم میدان انقلاب

بعد هم جمهوری

پیاده می شوم آقا

آزادی را دیگر بلد نیستم...

تابلو

گومپ...گومپ...گومپ...

شاید این صدای چکش وار

فقط در ذهن من است !

بکوبید قلبم را چهارمیخ بر دیوار

... :سلام

این شاهکار قرن است.

...

این منم در تو شناور

در تو ای "خ" خیابان "ج" جمالزاده

در منفی امواج تو من وول

جیغ شش و هفت کولی بی کس

گوهردشت گوهردشت...

من قدیسه و این شهوت عفریته ی شهر

رگهای من و این پل بی عابر کور

جا ماندم وسط چین وچروک یک درد

و بساط رگ من

بی حضور تن لش گمشده ی بی رگ تو

من خودم زینت این دخترکان همه بی شهر شدم

تا در تو

در تو و پشت جمالش زاده

تکه تکه ابر شوم.

...

سلول

سلول

در هر کدام از سلول هایم

مقداری از تو

زندانیست

زندانبان مرده ای هستم

که تو را گم کرده

در خود.