۱...

نمی دانم دردهایم را کجا جا گذاشته ام؟

که اینطور کورمال کورمال

در حیاط

فاحشه خانه ی پیری

سینه خیز

به دنبالش میگردم؟

۲...

باردارم

باردار دردی که

بدجور مرا زاییده

زاییدیم

وتراشید مرا

در دستان تو

که هیچ گاه آدم نبودی

۳...

انگشت مردی

در مغزم می چرخاند

تاته

درد گرفته

آن جایی که نامش خداست !