...3
من فاحشه ام وقتی لولیدم در رگ های تو.
وقتی چسبندگی لبانت جای پای اشکانم را می شست.
دستانم را حلقه می کنم دور پاهایم .
غمگینم هزار بار غمگین تر از غول بی شاخ و دم جنگل ها!
ترسناکم اما تو ترسناکتری که داغی دستانت سر میخورد روی پستان های زن استخوانی.
دود می شوم میروم هواااا.
بی رمق افتاده ای زیر باد کولر .
جایی برای ریشخند کردنت ندارم.
پایم را پس میگیرم ومی روم بیرون تا در ته جوبی آهنگین
جسدی پیدا کنم به نام خودم.
+ نوشته شده در بیست و سوم مهر ۱۳۹۰ ساعت 0:4 توسط
|