...1
زبانم را در می اورم و می چپانم در جیبم .
گم می شوم لای کف ها در لوله ی حمام .
همه ی شب ها جیغ می شود میرود در گوشم
این روزها تنها دوستم پشه ی ناتوان چراغ مطالعه است که ده سانتی متر بیشتر نمی پرد.
اما من آنقدر وسیعم که بی این پشه گوشه ای کز میکنم .
دراز میکشم ... قد من به اندازه ی تمام خیابان های عمرت دراز است و
من کف پوشی شده ام که از رویم عبور کرده ای بارها...
بدون آنکه بدانی دود غلیظی هربار گلویم را از تو پر کرده !!!
+ نوشته شده در بیست و دوم مهر ۱۳۹۰ ساعت 23:12 توسط
|