زبانم را در می اورم و می چپانم در جیبم .

گم می شوم لای کف ها در لوله ی حمام .

همه ی شب ها جیغ می شود میرود در گوشم

این روزها تنها دوستم پشه ی ناتوان چراغ مطالعه است که ده سانتی متر بیشتر نمی پرد.

اما من آنقدر وسیعم که بی این پشه گوشه ای کز میکنم .

دراز میکشم ... قد من به اندازه ی تمام خیابان های عمرت دراز است و

من کف پوشی شده ام که از رویم عبور کرده ای بارها...

بدون آنکه بدانی دود غلیظی هربار گلویم را از تو پر کرده !!!